engage


hFarsi - advanced versionDownload this dictionary
engage

استخدام کردن ،مشغول کردن ،دست زدن به کارى ،درگير شدن ،درگير کردن ،بکارگماشتن ،گرفتن ،استخدام کردن ،نامزدکردن ،متعهد کردن ،از پيش سفارش دادن ،مجذوب کردن ،درهم انداختن ،گيردادن ،گروگذاشتن ،گرودادن ،ضامن کردن ،عهد کردن ،قول دادن
علوم مهندسى : گير کردن
قانون ـ فقه : متعهد شدن
علوم نظامى : وصل کردن داخل جنگ شدن

 
کلمات مرتبط(2) 

 
کلمات مرتبط(engage):




بازگشت به واژه engage



pre engage 
 pre-engage