cut


hFarsi - advanced versionDownload this dictionary
cut

تغيير سمت سريع( نسبت مدافع)،حذف بازيگر پس از ازمايش ،کات ،خاکبردارى ،کند،بريدن ،گسيختن ،گسستن ،چيدن ،زدن ،پاره کردن ،قطع کردن ،کم کردن ،تراش دادن( الماس وغيره)،عبور کردن ،گذاشتن ،برش ،چاک ،شکاف ،معبر،کانال ،جوى ،تخفيف ،بريدگى ،بريده ،تقليل دادن
علوم مهندسى : برش
کامپيوتر : بريدن
معمارى : بريدگى
ورزش : ضربه قوس دار پرتاب به پشت ميله ها،توپ قوسدار بلند،درو زدن ژيمناست

 
کلمات مرتبط(145) 

 
 
@@@@cut
 
@@@cut
 
@@cut